X
تبلیغات
زولا


من با اون

من با اون کلبه ای ساختم برای زندگی مجازی

 

امروزیک شنبه 3/8/88

وقتی زنگ زد گفت چرا صدات گرفته؟ گفتم چیزی نیست از صبح با کسی حرف نزدم. مثل همیشه وقتی صداش و میشنیدم انرزی خاصی میگرفتم. امروز روز خوبی بود چون بر خلاف روزای دیگه من شنونده بودم. هوای بیرون سرد بود وقتی گفتم میخام آش بپزم دلش خاست.اخی.... 

خلاصه بعد از کلی حرف زدن من شدم جوجه اردک زشت.قرار شد با پولای پس اندازش که فقط به اندازه پول رفت بلیط هواپیما بود فرار کنیم. و برای اینکه خرج بلیط برگشتمون در بیاد از همون را پله های هواپیما کبریت فروشی کنیم...

نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان‌ماه سال 1388ساعت 06:32 ب.ظ توسط آقا و خانم خونه نظرات (0)|


Design By : Night Skin

LinkDump
Archives
Links
Design
Specific
Others