X
تبلیغات
زولا


من با اون

من با اون کلبه ای ساختم برای زندگی مجازی

امروز یکشنبه ۱/۹/۸۸

از یک هفته پیش تا حالا نتونستم دو کلمه درست و حسابی با خانمی حرف بزنم یا حتی اس ام اس برای همدیگه بفرستیم.نه اینکه من کارم زیاد باشه. این خانمیه که رفته تو حس و با این کارش هم من و هم خودشو افسرده کرده. عجب روزای تلخیه.

یادش بخیر اون روزا و شبایی که صدای خنده هامون گوش فلکو کر می کرد.اصلاً یه جورایی این خونه واسمون شگون نداشت.اینجا شده عزاخونه.

امروز اومدم اینجا تا به خانمی بگم: عزیزم سعی کن زودتر حالت خوب بشه. فرصتها داره از دست میره. نمی خوام با این حس و حال تلخ ....خانمی یه جورایی باید قدر این روزای کوتاهو بیشتر بدونیم. میترسم این افسردگی مقدمه ای بشه واسه ... بگذریم.

به امید روزی که اینجا دوباره واسمون بشه همون خونه بختی که با شادی و نشاط بنا کردیم.

نوشته شده در یکشنبه 1 آذر‌ماه سال 1388ساعت 03:01 ب.ظ توسط آقا و خانم خونه نظرات (1)|


Design By : Night Skin

LinkDump
Archives
Links
Design
Specific
Others