ما(آقا و خانم خونه) حدود ۲ سال پیش از طریق وبلاگهامون با هم آشنا شدیم. به مرور زمان ارتباطمون بیشتر و صمیمی تر شد. هر کدام از ما ساکن یه شهر هستیم و تا حالا همدیگه رو از نزدیک ندیدیم.(فقط از طریق اینترنت و تلفن با هم تماس داریم و چندتا عکس از همدیگه دیدیم)با اینحال خیلی به هم وابسته شدیم و وقتی متوجه شدیم نمی تونیم با هم ازدواج کنیم(به خاطر محدودیتهای سنی و فرهنگی و ...)تصمیم گرفتیم یه خونه مجازی بسازیم و زندگی مشترکی رو آغاز کنیم.فکر کنم اینطوری واسه هردومون بهتر باشه.پستهایی که نوشته میشه در حقیقت خاطرات زندگی مجازی من و اونه که هر کدام فرصت داشته باشیم می نویسیم. نمیدونیم تا کی میتونیم ادامه بدیم ولی بد نیست که شما هم شاهد این نوع زندگی باشید.به هر حال میتونیم همه با هم این تجربه جدید رو کسب کنیم.پس با ما باشید و راهنمائیمون کنید.
ادامه...
تو دلم آشوب بود. حس کردم قراره یه خبرایی بشه.حدسم درست بود.قبل از اینکه بپرسم خودش همه چیز و گفت. دروغ چرا؟ خیلی ناراحت شدم. باورم نمیشه هر روز دارم ازش دورتر میشم....
خطاب به اقای خونه : سلام اقای خونه درسته شما کار اشتباهی نمیکنی اما خب ما دختریم یه کم برامون سخته شما که داری ازدواج میکنی مقصر ندونیمت با اینکه تقصیری نداری اما خب این احساس ماست دیگه شما ببخش خطاب به خانم خونه : سلام خانم خونه صبور باش و از خدا کمک بخواه فقط همین
سلام به هر حال این راهیه که هر دومون آخرشو می دونستیم و انتظار چنین روزهایی رو می کشیدیم. از خدا می خوام که خانمی هم بتونه با این مسئله راحت تر کنار بیاد.
سلام دوست عزیز وبلاگتون بسیار زیباست.اگه میشه به سایت من هم سر بزنید.ممنون
خطاب به اقای خونه :
سلام اقای خونه
درسته شما کار اشتباهی نمیکنی اما خب ما دختریم یه کم برامون سخته شما که داری ازدواج میکنی مقصر ندونیمت
با اینکه تقصیری نداری اما خب این احساس ماست دیگه شما ببخش
خطاب به خانم خونه : سلام خانم خونه صبور باش و از خدا کمک بخواه فقط همین
سلام
به هر حال این راهیه که هر دومون آخرشو می دونستیم و انتظار چنین روزهایی رو می کشیدیم.
از خدا می خوام که خانمی هم بتونه با این مسئله راحت تر کنار بیاد.
سلام عزیزان کجایین بابا
سلام
ما همین جا هستیم.
هر چی هم که نتونیم با هم باشیم ولی بازم این خونه بهترین نقطه اشتراکمونه.
تا ببینیم چی پیش میاد.
آپم بدو بیا
سلام اقای خونه سلام خانمی چه خبر چرا اپ نمی شین ها