X
تبلیغات
زولا


من با اون

من با اون کلبه ای ساختم برای زندگی مجازی

امروز شنبه ۲۳/۸/۸۸ 

دیروز خانمی یه اس ام اس واسم فرستاد به این مضمون: 

یکی یه چی پرت کرد خورد تو سر من. کلم خورد به دیوار. پس کلم میدرده... تو کی؟ من کیم؟ اینجا کجاست؟ 

اول شوکه شدم که این چه تیر غیبی بوده که بر سرش فرود اومده! بعد کلی خندیدم و بهش گفتم این اتفاق شبیه یه فیلم کمدیه.  

بعد بهانه کرد که هر چی علم توی مخم بود ریخت بیرون.تازه کلی هم دلش می خواست گریه کنه.می گفت چرا بزرگا نمیتونند گریه کنند؟ 

خلاصه کلی دلداریش دادم و نوازشش کردم تا آروم شد. بعد خانم طلبکار شد که این تیر غیب سفارش تو بوده که به سر من نازل شده.اصلاً نمیدونم چش بود. خودشم اعتراف کرد که داره بهونه میگیره و می خواد به یکی نق بزنه.منم با کمال میل پذیرفتم که به جون من نق بزنه! گیر داده بود که منو ببر بیرون و واسم پفک بخر! آخرشم یه پفک خانواده واسش خریدم تا آروم شد.(خودشم میدونه که نازشو می خرم ، این کارا رو میکنه)این گذشت تا شب. (بین خودمون بمونه. من اینطور برداشت کردم که چون این هفته امتحان داره یه جورایی استرس داره.درکش می کنم.)

شب اس ام اس داد که دلم گرفته. واسم دعا کن خدا حاجتمو بده .ولی نپرس چه حاجتیه. 

منم که همیشه مطیع و سر سپرده خانمی هستم ، واسش دعا کردم به حاجتش برسه. 

راستی ، یعنی حاجتش چی میتونه باشه؟

نوشته شده در شنبه 23 آبان‌ماه سال 1388ساعت 11:44 ق.ظ توسط آقا و خانم خونه نظرات (1)|


Design By : Night Skin

LinkDump
Archives
Links
Design
Specific
Others